X
تبلیغات
* GENERAL *عشق رویای ماندگار

* GENERAL *عشق رویای ماندگار



غمگـیـــن تــریـن جــای خــاطــره
اونجــاییـه کــه کــم کــم
احســاس میکنــی

چهـــرش هم داره از یــــــادت میـــرِه ...


[تصویر:  h6oon0j08wv43ebkmymq.jpg]

بزرگــــــــترین خطایــــت ایــــن بــــود ...

كــــه فكــــر مى كــــردى ,

مــــن همیــــــــشه " صبــــــــورم " .......!


بعضی وقت ها ‌ چنان کیشت می کنند ‌ که سالهای سال مات می مانی

[تصویر:  bc5aqiag80fjx5flhyvi.jpg]

"دستهایت" مال من نیست


اگر بود که "اشکهایم"


بر روی گونه نمی خشکید


[تصویر:  cw2tv2cpt2mcottihbb0.jpg]


وقتی کسی تو را

عاشقانـــــــه

دوست دارد

شیوه ی بیــان اســم تـو

در صدای او متفاوت است

و تــــو

می دانی

که نامت
در لبهـای او ایمن است . . .
[تصویر:  suy4yfn3jhxxemdo1pus.jpg]

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1392ساعت 15:29 توسط mehdi| |


بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم




" تــــــک پــــــرم " نمانــــــدی ...!

خیالــــــی نیســــــت !!!

دیگــــــری " پرپــــــرت " میکنــــــد ….....!




تمام خوبی حس مالکیت اینه که
از کسی که دوسش داری بپرسی تو مال کی هستی؟!
 و اون بدون معطلی بگه: " فقط مال تو "



دلتنگــــــــــــے

همـــون مكثیـــ ـه كه
رو اسمـــش میكنــے!!!
وقتــے شمـ ـآره هاے گوشیتــو بــالا پــاییـن میكنــے!!!



بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !

یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !

یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !

یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !

بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !



روزهای سخــتی رو میگذرونم!!!
وقتی که نیستی همه چیز تنـــگ میشود نفســـم دنیایـــــم دلــــــــــــــم!



اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست ...

به من نگو که چگـونه بی تو زیستـن را تمـرین کنم پدر


نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 20:8 توسط mehdi| |

رویاهای من کجایید ؟
می ترسم از این همه آوارگی ....
نکند در این برهوت بی آب و علف تلف شده اید!
مرا ببخشید که فراموشتان کردم ........
روزگاریست که فقط نفس کشیدن را بلدم ...


یک نفر آمد صدایم کرد و رفت

با صدایش آشنایم کرد و رفت

نوبت اوج رفاقت که رسید

ناگهان تنها رهایم کرد و رفت




" دیگر بهانه ات را نمیگیرم "

خیالت همه جا با من است
و زندگی زیباست
فقط از اینکه دیگران دیوانه صدایم میکنند
کمی آزرده ام



میان آن همه الف و ب مشق های دبســتان؛
آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بــود...




ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﻧﺎﻓﺘﻮ ﮐﻪ ﺑﺮﯾﺪن روش 2 ﺳﺎل ﺣﺒﺲ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﺪن

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽﺑﻌﺪ 18 دﯾﮕﻪ ﯾﺎ ﺳﺮﺑﺎز ﯾﺎ ﺳﺮﺑﺎر

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺮدﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻮدن ﺳﻨﻢ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻪ

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻔﻆ ﺧﻮاﻫﺮ و ﻣﺎدر و ﻫﻤﺴﺮت از ﻫﺮ ﭼﯽ ﻫﯿﺰﯾﻪ

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ آزادی ﮐﻪ از اوﻟﺶ ﺗﺎ آﺧﺮش ﻫﻤﺶ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﻪ و ﺣﺼﺎر

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﺟﻨﮓ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻮﺷﺖ ﺗﻨﺖ ﺳﭙﺮ ﻧﺎﻣﻮﺳﺘﻪ

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯽ ﭘﻮل ﻋﺎﺷﻖﻧﺸﯽ

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺗﻮ دل

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ " ﻣﺮد ﮐﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ "

ﭘﺴﺮ ﺑﻮدن ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺪﻫﮑﺎر ﺑﻮدن ﺑﻪ ﻫﻤﻪ


نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 17:15 توسط mehdi| |

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت 12:47 توسط mehdi| |

کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !


به دلم نشستی ولی دو زانو !

معذب نباش ،

 برو عقب قشنگ تکیه بده ، پاهاتم دراز کن ،

این دل فقط جای توئه … .

آیا غرورت اجازه عذرخواهی بابت اشتباهاتت در برابر دیگران رو میده؟!

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم ...

دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ

نه ادعاهای بزرگ نه بزرگ های پر مدعا...
دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد
و بعد پشیمان نشد !!!

منتظر هیچ دستی در هیچ کجای دنیا نباش؛

 اشک هایت را با دست خود پاک کن؛

 همه رهگذرند ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 22:33 توسط mehdi| |
تنگی نفست را نینداز گردن آلودگی هوا ؛ دلت را ببین کجا گیر کرده . . . !

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 20:24 توسط mehdi| |
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد...

Click here to enlarge

من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

و شعر را بیدار می کنی !!

http://picup.a-w.ir/uploads/13654802981.jpg

وقتــی با گفت و گو مشکلـمون حل نشد
وقتیــ بحثمون به بن بسـت رسید
فقطــ...
بغلم کن



با کسی باش که
وقتایی که دلت گرفته
حوصله نداری
ناراحتی
حس میکنی یه دنیا غم داری
بلد باشه شادت کنه
راه قلبتو بلد باشه
تنهات نزاه




خـــــــــدایا ...!
بـــــــاور کـــــــن ...
دیگــــــــر نــــه طــــــاقت دوبــــــاره شــــــکستن را دارم ,...
نـــــه حــــــس دوبـــــــاره ســـــــاختن را ............. !
حس می کنم دنیـــــــــــا خالیست

◘……مگـــــــــــر تو

◘چنـــــــــــد نفر بودی...... ؟




به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دلکند نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس ...هیچکس اینجا به تو مانند نشد

همه کس در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این بند خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند.. .نشد




دلم را هنگامی غم میگیرد
که نگاهم به دستان گره خورده ی دو آدم خیره می ماند



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 13:1 توسط mehdi| |
http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/16/15052-99a6f124bbffa76d9bac66a87293ffd8-l.jpg

بعضـی وقتا دردات اونقـــــدر شخصــــی میشـــن . . .
کــه بـا خـودتـــــم حــرفشــــو نمـــی زنـــــی



غرق شدم در زیبایی های اردیبهشت !

عطر گل محمدی ، عطر پیچک یاس که سر به شانه دیوار گذاشته ،

نم نم بارانی ناگهانی ، بوی خوش باران !

صدای نسیم بهاری لابلای گیسوان درخت بید !

آهنگ خوش پرنده های عاشق !

چگونه میشود مست این همه قشنگی نبود . . .


همه ی خاطرات ناراحت کننده نیستن .......
بعضیاشون واقعا لبخند رو لبات میکارن ......

سعی کن زندگیت پر باشه از خاطرات لذت بخش ......

با همه خستگی هایم
چهره ام را خط خطی میکنم

شاید ،این بار

قلبت

بین این خطوط درهم گیر کند

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت 17:29 توسط mehdi| |

در زندگــــی بــــرای هــــر آدمــــی ...
از یــــک روز ...
از یــــک جــــا ...
از یــــک نفــــر بــــه بعــــد ...
دیگــــر هیــــچ چیــــز مثــــل قبــــل نیســــت ...
نــــه روزهــــا ،،،،،، نــــه رنگهــــا ،،،،،،،،، نــــه خیابانهــــا .....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 16:34 توسط mehdi| |

از بچــــــــــگی بهــــــــــم یاد دادن که هــــــــــــــــــــــر ساعت 60دقیـــــــــقه است
وهــــــــــــــــــر دقیــــــــــقه 60ثانیه
ولــــــــــــی کسی نگفت که هـــــــــــــــر ثانیه بــــــــــــدون تو

100ســــــــــــــــــــــــــــــــــالـــــــــــــــه


دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است
ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟


سیب سرخی را که اینگونه گاز میزنی

قلب تپنده ی من است
http://kocholo.org/img/images/ms0qrdpw895b0hqo4f7q.jpg
دلــــم برای خودم ســـوخت
وقتـــی

شــــما صدایـــم کردی..

http://kocholo.org/img/images/nvgtgta30jekhk5wqyg.jpg
نمی خواهم خاطره فردایم شـــــوی

امروزِ مــن باش

حتی لحظه ای!
حکایت رفاقت من با تو حکایت "قهوه"ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم,
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟!
و انقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن, که انتظار تمام شدنش را نداشتم!!
و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ!!!


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:34 توسط mehdi| |

گــــــــــــــاهی پروانـــــــــــــه ها هم به اشتبـــــاه  عاشــــــــــق می شوند...

به جـــــــــــای شمــــــع گـــــــــــرد چراغهای بی احســـاسخیــــــــــابــــــان میگردند...

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیرید.
شخصیت من چیزیه که من هستم
اما. . . .
برخودم بستگی به این داره که تو کی باشی . . .


یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده ,

راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره ... !

همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !

آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !

... ... اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !

اینایی که همیشه میخندن ... !

اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... !

همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !

اینا فرشته ان ... !


یه وقتایی باید رفت...!

اونم با پای خودت...!

باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!

درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!

ولی بدون....

یه روزی ...

یه جایی....

بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی ...!

دیشب با خــــــدا دعوایم شد / با هم قــــــهر کردیم
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد / رفتم گوشه ای نشستم / چند قطره اشک ریختم
و خوابم برد / صبح که بیدار شــــدم مادرم گفت:
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بـــــارانی می آمد

رفتــه ای
و مــن هــر روز،

بــه مــوریــانــه هــایــی فکــر مــی کنــم

کــه آهستــه و آرام

گــوشه هــای خیــال ام را مــی جــونــد

به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم

از حـــــــال مــیــروم

احساسم را نمیفروشم حتی به بالاترین بها!
اما...
آنگونه كه بخاهم خرج میكنم برای آنهایی كه لایق هستند...

یــه لــحظــه گـــوش کــــن خـــدا....
نـه بچــه بازیــه نــه ادا اطوار....
جــدی دارم میگــم...
حــــالــم اصــَـن خـــوب نیـــس....

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 20:7 توسط mehdi| |

ایــــــن شعــــــــر ها بروند بــــه جـــهنـــــم ...
مــــن مجـــــنون آن لحظـــــه ام كـــه ,

قلبــــ♥ـــت زیـــــــر ســــرم دســــتو پا بــــزنـــــد .....!

اینجا
هر کاری می کنم تا نبودنت زیاد زجرم ندهد
برای خودم غذا درست می کنم
آب میوه میگیرم
موسیقی گوش میدهم
شعر می سرایم
نقاشی می کشم
سه تار میزنم
اما باز هم نمی شود
اینجا
رد نگاه عاشقانه ای کم است
که با هیچ چیز جبران نمی شود
با هیچ چیز ....

ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﻜﻨﺪ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺳﯿﺮﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺳﯿﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻗﺎﯾﻔﯽ

ﺗﺎﺧﯿﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.


آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد
هیچ نشانه خاصی!
فقط با هر صدایی برمیگردد . .
خدایــــــــــا …
یـــــک امــ ـــروز را مهمـــــان مـــــن بــ ـــاش …
بـــــه یـــ ــک فنجـــــان قهـــ ــوه تلـــــخ …!
دلـــــت نمیخواهــ ـــد طعـــــم دنیایــ ـــت را بچشـــــی ...؟!

آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن،نه دستی از برون

که همتی از درون

لازم است

حالا اما…

نمی خواهم برخیزم

در سیاهی این شب بی ماه

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا

برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم چرا

زمین خورده ام…

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 20:14 توسط mehdi| |
دست سرنوشت را …

بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …

او دزد ” آرزوهـــــــاے ” مـن اســــــت …

نغه سرا (2)
گاهی باید رد شد
باید گذشت
گاهی باید در اوج نیاز، نخواست
گاهی باید کویر شد
با همه ی تشنگی
منت هیچ ابری را نکشید
گاهی برای بودن
باید محو شد
باید نیست شد
گاهی برای بودن باید نبود
گاهی باید سیگارت را برداری
و رهسپار کوچه هایی بشی که
خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده
گاهی باید نباشی
تا لااقل یه جایی
توی گوشه کنار این شهر
دلی برات تنگ بشه…

سیگارو گذاشتم بودم گوشه لبام
گفتم هی یارو!
آتیش داری؟
جواب داد :توی جیبم که نه
ولی توی دلم آره..
به کارت می یاد؟
گفتم :بده همدردیم..
از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن …
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا …
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد....

باشــی یــا نباشــی .. ایــن شب ســـر میشـــود !
امــا ایــن شب کجـــا و آن شب کجــــا؟!
sacar.ir

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 10:13 توسط mehdi| |

ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !

ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !

از مضخرف ترین نصیحت های اطرافیان:

بهش فکر نکن!

یعنی میشه!!!!!!؟!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 21:46 توسط mehdi| |

درد داره...
کسی میشه همه ی زندگیت ولی
هیچ جای زندگیت حضور نداره


چه تفاوت عمیقی ست
بین تنهایی
قبل از نبودنت
و تنهایی
پس از نبودنت...!


مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...

مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!

می روم تا آنان که توانا ترند...

تو را به اوج بودنــــت برسانند ...

دلـــَ م خـــواستــــ
تــقدیــرَ م نــخــواستـــــ !

ج می کنم


بد اخلاق می شوم


دست خودم نیست.


ساعت وزمان هم ندارد


تو که نباشی ...


زندگی باید به کام من تلخ شود
گرگها هرگز گریه نمیکنند!
اماگاهی عرصه زندگی چنان بر انها تنگ می شود که بر بلندترین قله ها،

دردناکترین زوزه ها را میکشند.........

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 0:3 توسط mehdi| |

عاشقی به گفتن و داد زدن نیست ........
درخت هر چه پربار تر باشد سر به زیر تر است .....

عاشق هر چه عاشق تر باشد .... سر به زیر تر و کم حرف تر است .....

گاهی یک گل کاری میکند که هزاران سخن نمیتواند ....

به شرطی که با دستی عاشق تقدیم شود

و نگاهی عاشق تر بدرقه اش کند ....

مرا به تو هیچ تملکی جز این نیست..
که همواره دلم..
برای “مهربانیت” تنگ می شود.

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 17:30 توسط mehdi| |

خاطراتو فراموش می کنم مو به موشو
برو با هر کی که دلت میخواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده
کسی که یه روزی با دنیا عوض نمی کردم یه دونه موشو.....

آرمین 2afm

اشتباه از من بود .پررنگ نوشته بودمت به سختی پاک میشوی


تـــــــــ❤ـــــــــــو رفتیــــــــــــــــ ......
امـــــــا همه‌چیـــز را در آغوشـــــــــــ منـــــــــــ جا گذاشتیــــــــــــــ !!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 0:29 توسط mehdi| |

آدمهایی که دلشون پر از غصــــــــــه ست
یــــــه وقتهایی هم که خیلی بهشون خوش میگذره و میخندن

یه دفعه سرشون رو برمیگردونن اونوری که کسی نبینتشون

یکم ثابت میشن و

یواش یواش چشماشون پر اشـــــــــــــــــک میشه..


پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند..


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﺪﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺑﻮﺩ
ﻧﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻮﺩ
ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ
ﺭﻭﺑﺮﻭ، ﭼﺸﻢ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ
...ﺧﺎﻟﺺ
ﺳﺎﺩﻩ
ﻣﺎﻧﺪﮔــــﺎﺭ..


بابت آن روز
خدایا...

که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!!

... ... ... ...

...من عصبانی بودم

برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد

و مــــــــــن پا فشاری می کردم.


چه بی تـفاوت زندگــی می ک‍ننــد
آدمـها ...

بی آنکه بدانـــند در گـوشه ای از دنــیا

تـمام دنـیای کـسی شـده انــد ..



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:9 توسط mehdi| |

رهایم كن
تنها

با همین خیال خام . .

كنار رویای بودنت . .

میخواهم به حال خودم باشم . .

با خیالت همیشه

خنده هست / بوسه هست / شادی هست

انگار همه چیز بوی خوشبختی بدهد . .

دلخوشیهایم كوچك

و دلم قانع است

از روزی كه خیالت اینجاست

آینه را هم پاك نكردم

مبادا چشم در چشم حقیقت شوم ..!!


اصلا

حقیقت باشد سهم تو

خیال خام برای من


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:4 توسط mehdi| |

قلب من به تیغ كسانی زخم برداشت

كه ازآن ها انتظارمحبت داشتم نه فراموشی..........


ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺩﺭ ﻣﻦ ﭼﻪ
ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ
ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ


نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:35 توسط mehdi| |
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی

عشق های امروزی را چشیده ای دلبندم؟
طعم کشک می دهند
سراپا ادعایند گل من!
فرهاد هم اگر بود؛ به جای کندن بیستون مخ می زد احتمالا!
دیگر صدای تیشه نمی پیچید در شهر
طفلکی عشق
چقدر زجر می کشد از این شیرین فرهادهای قلابی
گاهی باید رد شد
گاهی باید در اوج نیاز، نخواست
گاهی باید کویر شد
با همه ی تشنگی منت هیچ ابری را نکشید
گاهی باید سیگارت را برداری
و رهسپار کوچه هایی بشی که
خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده
گاهی باید نباشی
تا لااقل یه جایی توی گوشه کنار این شهر
دلی برات تنگ بشه…

دیر كه می كنی

نگران می شوم

می گویند نگرانی عشق نیست!

چند ساعت كه نبینمت

دلتنگ می شوم

می گویند دلتنگی عشق نیست!

به بودنت عادت كرده ام

می گویند عادت عشق نیست!

و هنوز حیرانم، از این همه

كه درگیرم با تو...

كه می گویند عشق نیست!

تو بگو

عشق هست

یا عشق نیست ؟؟؟؟؟


باورت بشود یا نه،
بی تو هم می شود زنده ماند و زندگی کرد..

می شود پشت پنجره ایستاد و به جیغ جیغ سر صبح گنجشکها گوش داد..

می شود کنار مرد همسایه نشست و رویاهای رنگی اش را شریک شد..

می شود ...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:14 توسط mehdi| |

تبریک به همه سپاهانی ها

 

ما سپاهانیمو............

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 23:14 توسط mehdi| |

هرگاه از شدت تنهایی
به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته
در می آورم ،
میبوسمش
... ... صیقلی عاشقانه
اندکی نمک به رویش ،
نوازشش کرده ،
دوباره بر سرجایش میگذارم......
از قول من به او بگویید
" خیالش تخت ،
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــادارم...


کم سرمایه ای نیست داشتن آدم های که حالت رو بپسرند
و از آن بهتر داشتن آدم های است که
بتوانی در جواب احوال پرسی هایشان بگویی:
خوب نیستم

بـه چـشـمـهـایـت بگــو
نـگـاهـم نـڪـنـنـد

بـگـو

وقـتـ ی خـیـره ات مـی شـوم سرشـا ن بـه ڪـار خـودشـان بـاشـد...

http://www.uniqelove.blogfa.com/  عشق زیبا دل رویا اشک و آه http://www.uniqelove.blogfa.com

خاطره ها را رشوه می دهم
تا زورهایم از بی تو بودن صدایشان در نیاید
.



یکــــی از فرقهـــــای انسان با خدا ایـــــن است کـــــه:
انسان تمـــام خوبیهــــا را با یکــــــ بــــدی فرامــــوش میکنــــد
ولــــی خدا تمــــام بدیهــــا را با یکـــــ خوووووبی فراموووووش میکنــــــه.
و چه پروردگاریست بی همتاییست خدا...



نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392ساعت 21:32 توسط mehdi| |

 - بانو آویژه  46,ثنا بهاری,سارا ش,رویا ایرانی,باران   ,بیتا مهربانی,گلاب خاتون,سمیرا  جعفری,کیمیا  ص,غزل سیمارک,فــرزاد ,نیلوفر ن,مبینا رضایی,ملیحه ک,هانی  ه,نیلوفر آبی      محب  ,فلورا ایزدی,ندا نوری,ندا س,این یه دستوره ! خدا!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


حرف دلت را امروز بزن!


اگر امروز گفتی...

اسمش "حرف دل" است

اگر نگفتی

فردا می شود

"درد" دلت...


مـــات شــدم از رفـتنت هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــبـود !
ایـن وســط فــقط یـک دل بـــود ...کـه دیگــر نـیست ...

آدما ب دو صورت میمیرن...
یکی اونایی ک روحشون از اسارت تن خارج میشه و ب آسمان ها پرواز میکنه...
یکیم اونایی ک فراموش میشن...

آهای کافه چی
از ما که گذشت
اما هر که تنها آمد اینجا
مپرس چه میل داری
تلخ ترین قهوه ی دنیا را برایش بریز
آدمهای تنها
مِزاج شان به تلخی ها عادت دارد….

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 11:54 توسط mehdi| |

چِـقَــدر بـآیـَد بُـگـذَرَد ؟!
تــآ مَـن

دَر مـُرور ِخـآطِـرآتَـم

وَقـتـے اَز کِـنـآر ِ تــو رَد مے شَوَم ،

تـَنــَـم نـَلــَرزَد . . .

بُـغضـَـم نـَـگیــرَد . . .


نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ،

پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...!

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم

پس چگونه است

که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟

گفت:

ساعت را از خورشید می پرسم

پرسیدم

روزهای بارانی چطور؟

گفت:

روزهای بارانی

همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!

راست می گفت

یادم آمد که روزهای بارانی

او همیشه خیس بود...!!!

این روزها چقدر دلم میخواهد یکی آرام در گوشم بگوید :

بمیری انشاالله...

و من فریاد بزنم :

آمــــــیــــــــــــــن...



دودی که از دهانم بیرون می آید...

دود سیگار نیست...

قلبم سوخته...

دود می کنه...

شیشه نازک احساس مرا دست نزن . . .
چندشم میشود از لکه انگشت دروغ !
آنکه میگفت که احساس مرا میفهمد . . .
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت؟!؟

بهت حق میدم !
تــو انقـدر از هرزه ها دوستت دارم شنیده ای . . .
که عاشـقانه های من برایت گـزافه ای بیش نبود !
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 22:21 توسط mehdi| |


سرم را شاید دیگران در نبودنت گرم کنند.....

ولی "دلم" را هرگز......

عزیـــــــز غزلهایـــــــــــم
به گمانم یادتـــــــ پنجره احساسم را میکوبد،

چرا که در دلــــ ـــ ــــم هوای دلتنگیتــــــــ بپاستــــــــ...!!!



بهــــــــــــــــــار و ایــــــــــــــــــن همـــــــــــــــه دلتنـــــــــــــــگی؟؟؟؟؟؟

شایــــــــد فرشـــــــــــته‌ای فصـــــــل هار ا به اشتبـــــــاه ورق زده باشــــــــد.....

همیشه در حالی که...
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده!
یه عالمه اشک توی چشماته!
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده...
باید بگی : خب... خدافظ ...!



در انتظار هیچكس نیستم اما...!
هنوز وقتی نویز موبایل رو اسپیكر می افتد...
دلم میلرزد!
شاید تو باشی...

غمگینم...
مانند مرد هزار چهره
که می گفت:
"نمیدونم چرا تو زندگیم هی نمیشه... "



بَــــــــد حــــال نیستَــــم !!!

اَمـــــا

آدمهـــــا

بَـــ ــــــــد حــــآلَم رآ میـــگیرند !!!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:40 توسط mehdi| |

گآهـے دِلَـتـــ از سن و سالت مےگیرد
میخواهے کودکـــ باشے

کودکے بهـ هر بهانهـ ای بهـ آغوشـِـ غَمخوارے پناهـ مے بَرَد

و آسودهـ اَشک مے ریزد

بُــزُرگــــ کهـ باشے

بایَد بغض هآے زیادے را بـےصدآ دفن کنے...!


همیشه از بزرگ‌شدن می‌ترسیدم
از این‌كه آن‌ها را كه می‌شناسم
دیگر نشناسم.
همیشه بعد از دیدن‌ِ یك فیلم
غریبه شده‌ام
از تمامِ شدن‌ِ هر چیزی می‌ترسم.
از داشتن‌ِ آلبومِ عكس
از خاطره‌ها
ازمنطقِ روزانه‌ی تكرار
از غروب كردن‌ِ خورشید می‌ترسم.
از این‌كه زمان می‌تواند بگذرد
از این‌كه گذشته پُشتِ سر می‌مانَد
از این‌كه سنگ همیشه سنگ است
و زمین صورتی ندارد
از چسبیدن‌ِ خواب‌هایم به تنم به صدایم
از به‌خود‌آمدن‌های ناگهانی‌اَم می‌ترسم.



حــرف ِ تـــو کـه مـــــــﮯشَوَد...

مَـن ،

چـقـدر نــاشـﮯـانـه !

ادّعــاـﮯ ِ بــﮯ تــفاوتــﮯ مـﮯکـُـنم !

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:17 توسط mehdi| |


لطفــا دوستم نداشته باش

از آخریــــــن باری که دوستم داشتند

تـــــــا امروز

خیلــی سخــــــــت گذشت ...

شب تو اتاق تو تاریکی منتظر روشن شدن چراغ گوشیت باشی ...

یهو چراغش روشن شه ... قلبت بتپه ....


تاپ ...


تاپ ...


تاپ...


میری برش میداری ...


یعنی اونه ؟؟


رو صفحه میبینی ...


قلبت میشکنه ...

Battery Low

...


وقتی کسی نباشه قلبت رو شارژ کنه ...


چه فرقی میکنه ...


گوشیت خاموش میشه ...


آروم رو تختت کز میکنی ...


وتا خود صبح به خودتو بدبختیهات بد بیراه میگی ...!!


اگر بدانی چقدر برای خدایت
چرب زبانی کردم

تا تو را به من بدهد ...


نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 21:18 توسط mehdi| |


دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ...





باز هـــــم خیال تو
مـــــــــرا
“برداشـــــت”
کجا می‌‌برد نمیدانــــــــــــــــــــــــــم!



یه وقتایی هم هست که آدمها

جوری می‌شکنند که دیگر به هیچ دردی نخورند.!.

اینطور نیست که شکستن‌شان صدای تِق داشته باشد و همه بفهمند

شکستن ادم‌ها را شاید فقط بشود دیـــــد..

از خنده های بافتنی...
از موهای سپیدشان...
از هیاهوی زیاد...
و شاید هم از قیافه های کمرنگشان..


نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:56 توسط mehdi| |


سخت بود
فراموش کردن کسی
که با او
همه چیز و همه کس را
فراموش می‌کردم!




مُتَنَفِرَمْ اَزْ اِنْسآטּْ هآیےْ کِهـ دیوآرِ بُلَنْدَتْ رآ مےْ بینَنْدْ ،

ولےْ بهـ دُنْبآلِ هَمآטּْ آجُرِ لَق دیوآرَتْ هَسْتَنْدْ کِهـ . . .

تُو رآ فُروْ بریزَنْدْ . . .

تآ تُو رآ اِنْکآرْ کُنَنَدْ . . .

وَ اَزْ رُویَتْ رَدْ شَوَنْدْ .




حکایت منو تو حکایت پادشاه ونگهبانه...

پادشاهی یه شب سرد زمستانی از نگهبانی پرسید؟:تو سردت نیست؟

نگهبان گفت:به سرما عادت دارم...پادشاه قول لباس گرمی به نگهبان داد

صبح نگهبان را تکیه بردیواردیدندمرده...ونوشته بودمن به سرما عادت داشتم

وعده لباس گرمت مرا ویران کرد.....و......من.......

آره.......من......

من به تنهایی عادت داشتم !!!!!!

وعده ماندنت منو"ویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران" کرد




اما یک روز اونایی که مارو باهم دوست نداشتند
تورو پر دادن و جاتم یه دونه آینه گذاشتن


نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 10:13 توسط mehdi| |


تی وی بانک

کد موزیک می خوای؟